Ads Banner
Hot Best Seller

Letters to Felice‎ (Schocken Classics)

Availability: Ready to download

Franz Kafka met Felice Bauer in August 1912, at the home of his friend Max Brod. Energetic, down-to-earth, and life-affirming, the twenty-five-year-old secretary was everything Kafka was not, and he was instantly smitten. Because he was living in Prague and she in Berlin, his courtship was largely an epistolary one--passionate, self-deprecating, and anxious letters sent Franz Kafka met Felice Bauer in August 1912, at the home of his friend Max Brod. Energetic, down-to-earth, and life-affirming, the twenty-five-year-old secretary was everything Kafka was not, and he was instantly smitten. Because he was living in Prague and she in Berlin, his courtship was largely an epistolary one--passionate, self-deprecating, and anxious letters sent almost daily, sometimes even two or three times a day. But soon after their engagement was announced in 1914, Kafka began to worry that marriage would interfere with his writing and his need for solitude. The more than five hundred letters Kafka wrote to Felice--through their breakup, a second engagement in 1917, and their final parting in the fall of that year, when Kafka began to feel the effects of the tuberculosis that would eventually claim his life--reveal the full measure of his inner turmoil as he tried, in vain, to balance his desire for human connection with what he felt were the solitary demands of his craft.


Compare
Ads Banner

Franz Kafka met Felice Bauer in August 1912, at the home of his friend Max Brod. Energetic, down-to-earth, and life-affirming, the twenty-five-year-old secretary was everything Kafka was not, and he was instantly smitten. Because he was living in Prague and she in Berlin, his courtship was largely an epistolary one--passionate, self-deprecating, and anxious letters sent Franz Kafka met Felice Bauer in August 1912, at the home of his friend Max Brod. Energetic, down-to-earth, and life-affirming, the twenty-five-year-old secretary was everything Kafka was not, and he was instantly smitten. Because he was living in Prague and she in Berlin, his courtship was largely an epistolary one--passionate, self-deprecating, and anxious letters sent almost daily, sometimes even two or three times a day. But soon after their engagement was announced in 1914, Kafka began to worry that marriage would interfere with his writing and his need for solitude. The more than five hundred letters Kafka wrote to Felice--through their breakup, a second engagement in 1917, and their final parting in the fall of that year, when Kafka began to feel the effects of the tuberculosis that would eventually claim his life--reveal the full measure of his inner turmoil as he tried, in vain, to balance his desire for human connection with what he felt were the solitary demands of his craft.

30 review for Letters to Felice‎ (Schocken Classics)

  1. 4 out of 5

    Edward

    Franz Kafka and Felice Bauer's engagement photograph, July 1917 Kafka's True Will: An Introductory Essay, by Erich Heller Editors' Note First Page of a letter from Franz Kafka to Felice Bauer Biographical Note --Letters to Felice Bauer Biographical Note --Letters to Grete Bloch Notes Appendix Chronology Index

  2. 5 out of 5

    ZaRi

    اگر عمری را به انتظار باشم و هر آنچه با مشقت تمام٬هر چند اندک٬به دست آورده باشم و تمام عمر نمانده ام را٬برای آن لحظه که چشمهای بی قرار تو به من آرامش می دهد که دوستم داری...از دست بدهم می دانم که خیلی کم است و ارزش دارد. خواستن تو نه از دوست داشتن است نه از روی هوس٬من نیازمند تو نیستم٬نمی خواهم که مال من باشی٬من عاشقم٬طالبم٬تمام ذرات وجودم ترا می طلبد.من عاشقم!عشقی که با آن به دنیا آمدم.با آن زندگی می کنم و برای آن میمیرم.عشقی که حتا در لحظاتی که ممکن است به یادت نباشم در وجودم لانه دارد.عشقی که اگر عمری را به انتظار باشم و هر آنچه با مشقت تمام٬هر چند اندک٬به دست آورده باشم و تمام عمر نمانده ام را٬برای آن لحظه که چشمهای بی قرار تو به من آرامش می دهد که دوستم داری...از دست بدهم می دانم که خیلی کم است و ارزش دارد. خواستن تو نه از دوست داشتن است نه از روی هوس٬من نیازمند تو نیستم٬نمی خواهم که مال من باشی٬من عاشقم٬طالبم٬تمام ذرات وجودم ترا می طلبد.من عاشقم!عشقی که با آن به دنیا آمدم.با آن زندگی می کنم و برای آن میمیرم.عشقی که حتا در لحظاتی که ممکن است به یادت نباشم در وجودم لانه دارد.عشقی که تمام لحظات آرامشم را آشفته می سازد و در تمام اشفتگی هایم به من آرامش می بخشد.همیشه خود را خیلی کوچکتر از آن می دیدم که کلمه ی عشق را بر زبان جاری سازم.احساس می کنم با تمام کوچک بودنم توانسته ام عشقی بزرگ٬عشق ترا٬در وجودم جای دهم. پس می توانم بگویم عاشقم.عاشق تو فلیسه ی من.بهترین٬بهترین من.آره من عاشقم.صادقم...اگر باور نداری هر چه می پسندی٬مرا بدان بخوان از تو دلگیر نخواهم شد.زیرا وجدان من در نزد عشقی که در وجودم لانه کرده راحت است

  3. 5 out of 5

    Erma Odrach

    This is a book of love letters sent by Franz Kafka to Felice Bauer between 1912-1917, the woman he was engaged to marry several times. A prolific letter writer, sometimes Kafka would write her twice a day. The following is a line from one of his more famous letters to her and it’s quite intense: “…I answer one of your letters, then lie in bed in apparent calm, but my heart beats through my entire body and is conscious only of you.” The letters offer an insight into Kafka’s genius and are This is a book of love letters sent by Franz Kafka to Felice Bauer between 1912-1917, the woman he was engaged to marry several times. A prolific letter writer, sometimes Kafka would write her twice a day. The following is a line from one of his more famous letters to her and it’s quite intense: “…I answer one of your letters, then lie in bed in apparent calm, but my heart beats through my entire body and is conscious only of you.” The letters offer an insight into Kafka’s genius and are reflective of his works, often filled with paranoia, nervousness, and feelings of isolation. There is a lot of emotion there as well – passion, a need to be loved, jealousy. Here’s an example, “I am jealous of all the people in your letter, those named and those unnamed, men and girls, business people and writers…” Kafka wrote more than 500 letters to Felice but he destroyed all her correspondences to him. Sadly their relationship ended in 1917 when Kafka was diagnosed with tuberculosis. He died in 1924.

  4. 4 out of 5

    Eugéne

    She was dull, had no taste for literature, poetry or theatre, yet he was intent on marrying her. Their break up gave literature The Trail. Behind a very great writer there is a dull woman. (I myself am too interesting to inspire great art.)

  5. 4 out of 5

    Miss Ravi

    نگاه کردن به آن رویِ آدمی که توانسته یکی از شاهکارهای ادبیات را خلق کند، هم جذاب است و هم غمناک. تماشای خلوت و خصلتهای خاصی که اگر در هر آدمی جدا از نام و شهرتش باشد، میتواند او را غیرقابل تحمل کند و این نشان میدهد که چقدر فرانتس کافکا متفاوت است. تفاوتی فارغ از خوب یا بد بودنش. گاهی با کم تحملی معشوقهاش را متهم میکند و گاهی با احساساتی لبریز شده او را عزیزترین خطاب میکند. و آن جملهی آخرین که در نهایت بینتیجه بودن این رابطه را هم میرساند؛ و بعد از تمام اینها من همین هستم، باید باورت بشود. نگاه کردن به آن رویِ آدمی که توانسته یکی از شاهکارهای ادبیات را خلق کند، هم جذاب است و هم غمناک. تماشای خلوت و خصلت‌های خاصی که اگر در هر آدمی جدا از نام و شهرتش باشد، می‌تواند او را غیرقابل تحمل کند و این نشان می‌دهد که چقدر فرانتس کافکا متفاوت است. تفاوتی فارغ از خوب یا بد بودنش. گاهی با کم تحملی معشوقه‌اش را متهم می‌کند و گاهی با احساساتی لبریز شده او را عزیزترین خطاب می‌کند. و آن جمله‌ی آخرین که در نهایت بی‌نتیجه بودن این رابطه را هم می‌رساند؛ و بعد از تمام این‌ها من همین هستم، باید باورت بشود.

  6. 4 out of 5

    مهدیه خسروی

    فلیسه، من با هر آنچه در وجودم به عنوان یک انسان خوب است، تو را دوست دارم. با هر آنچه در وجودم سزاوار هشیار بودن در میان هستی می کند. اگر این چیزی نیست، پس من هم چیزی نیستم. من تو را همین طور که هستی دوست دارم، با بخش هایی، از تو که خوشم می آید و نیز آنهایی که خوشم نمی آید، همه چیز را، همه چیز را. تو این طور حس نمی کنی، حتی اگر هر چیز دیگر سر جایش باشد. تو از من خشنود نیستی، با چیزهای مختلفی از من مخالفی، مرا چیزی جز این که هستم می خواهی. من باید "بیشتر در دنیای واقعی زندگی کنم،" باید "همه چیز را فلیسه، من با هر آنچه در وجودم به عنوان یک انسان خوب است، تو را دوست دارم. با هر آنچه در وجودم سزاوار هشیار بودن در میان هستی می کند. اگر این چیزی نیست، پس من هم چیزی نیستم. من تو را همین طور که هستی دوست دارم، با بخش هایی، از تو که خوشم می آید و نیز آنهایی که خوشم نمی آید، همه چیز را، همه چیز را. تو این طور حس نمی کنی، حتی اگر هر چیز دیگر سر جایش باشد. تو از من خشنود نیستی، با چیزهای مختلفی از من مخالفی، مرا چیزی جز این که هستم می خواهی. من باید "بیشتر در دنیای واقعی زندگی کنم،" باید "همه چیز را همان طور که می بینم بپذیرم،" و غیره. این را متوجه نیستی که اگر واقعاً این برایت یک ضرورت درونی است که چنین بخواهی، در این صورت دیگر مرا نمی خواهی، بلکه می کوشی تا مرا از سر باز کنی. فلیسه، چرا می کوشیم آدم ها را تغییر دهیم؟ این درست نیست. آدم باید یا دیگران را همان طور که هستند بپذیرد، یا همان طور که هستند به حال خودشان بگذارد. آدم نمی تواند آنها را عوض کند، فقط توازن شان را برهم می زند. چون یک انسان از قطعه های واحدی درست نشده است که بتوان تکه ای را برداشت و به جایش چیز دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یک سویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده می شود. اما، فلیسه - حتی با وجود این که با چیزهای مختلفی از من مخالفی و می خواهی آنها را عوض کنی، من حتی این را هم دوست دارم؛ اما آنچه برای تو می خواهم این است که آن را بدانی

  7. 5 out of 5

    Michael

    „Das letzte Werk Kafkas, anders ist es nicht zu nennen, sind seine Briefe an Felice. Es ist ein Werk wie seine Tagebücher, aber auch wie der „Prozess“. Vielleicht ist es sogar mehr ein Werk wie dieser, dann es hat Einheit und Richtung. Es ist sogar, was man von wenigen Werken Kafkas sagen kann, abgeschlossen.“ (Elias Canetti) "(...) ich kann nicht glauben, daß in irgendeinem Märchen um irgendeine Frau mehr und verzweifelter gekämpft worden ist als um Dich in mir, seit dem Anfang und immer von „Das letzte Werk Kafkas, anders ist es nicht zu nennen, sind seine Briefe an Felice. Es ist ein Werk wie seine Tagebücher, aber auch wie der „Prozess“. Vielleicht ist es sogar mehr ein Werk wie dieser, dann es hat Einheit und Richtung. Es ist sogar, was man von wenigen Werken Kafkas sagen kann, abgeschlossen.“ (Elias Canetti) "(...) ich kann nicht glauben, daß in irgendeinem Märchen um irgendeine Frau mehr und verzweifelter gekämpft worden ist als um Dich in mir, seit dem Anfang und immer von neuem und vielleicht für immer." (Franz Kafka an Felice Bauer)

  8. 5 out of 5

    Anna

    I read this in my late teens - or rather about half of the letters, for at some point I had enough of Kafka's constant whining. The letters give an interesting insight into daily life at that time, for the two have been in constant written exchange. However, Kafka's emotional and mental state seems as unhealthy in these lines as it appears in his stories. Was there any room for positive thoughts in him at all? Even his dedication to Felice is more the clinging of a drowning man to the next I read this in my late teens - or rather about half of the letters, for at some point I had enough of Kafka's constant whining. The letters give an interesting insight into daily life at that time, for the two have been in constant written exchange. However, Kafka's emotional and mental state seems as unhealthy in these lines as it appears in his stories. Was there any room for positive thoughts in him at all? Even his dedication to Felice is more the clinging of a drowning man to the next person he can reach... Perhaps I am too sensitive, perhaps I soak his negativity in too much when reading this, but I found these letters truly unsettling.

  9. 4 out of 5

    Star

    همیشه احساس خستگی میکنم، آرزوی خوابیدن را، همواره و همواره باید در سر بپرورانم. تنش و فشار به طور مداوم در قسمت راست و چپ بالای جمجمه ام وجود دارد. دیروز داستان کوچکی را شروع کردم که متن آن گویی در یک لحظه جلوی چشمانم گشوده شد و کاملا هم در حافظه ام جای گرفت؛ ولی امروز صفحه آن کاملا بسته شده است. وقتی میپرسم چه پیش خواهد آمد، به فکر خودم نیستم. من لحظات بدتری را گذرانده ام و کم و بیش هنوز هم زنده هستم. اگر برای خودم ننویسم وقت بیشتری خواهم داشت که برای تو بنویسم، و از نزدیک بودن به تو لذت ببرم، همیشه احساس خستگی می‌کنم، آرزوی خوابیدن را، همواره و همواره باید در سر بپرورانم. تنش و فشار به طور مداوم در قسمت راست و چپ بالای جمجمه ام وجود دارد. دیروز داستان کوچکی را شروع کردم که متن آن گویی در یک لحظه جلوی چشمانم گشوده شد و کاملا هم در حافظه ام جای گرفت؛ ولی امروز صفحه آن کاملا بسته شده است. وقتی میپرسم چه پیش خواهد آمد، به فکر خودم نیستم. من لحظات بدتری را گذرانده ام و کم و بیش هنوز هم زنده هستم. اگر برای خودم ننویسم وقت بیشتری خواهم داشت که برای تو بنویسم، و از نزدیک بودن به تو لذت ببرم، نزدیک بودنی که با فکر کردن، نوشتن، و جنگیدن با تمام وجودم به دستش آورده‌ام. ولی تو، تو دیگر قادر نخواهی بود مرا دوست داشته باشی، نه برای اینکه دیگر نمیخواهم بنویسم بلکه به این دلیل که این ننوشتن، مرا به آدمی درمانده‌تر، نامتعادل‌تر و بی‌پناه‌تر تبدیل خواهد کرد که احتمالا تو نمی‌توانی دوستش داشته باشی. عزیز دلم، اگر بچه های فقیر خیابان را خوشحال می‌کنی مرا هم خوشحال کن، من کمتر از آن‌ها درمانده نیستم. تو هیچ نمی‌توانی تصور کنی که من چه شباهت زیادی به فروشنده پیری دارم که شب با اجناس به فروش نرفته اش به خانه می‌رود._ بنابراین همان رفتاری را با من داشته باش که با چنین آدم‌هایی خواهی داشت. نامه به فلیسه صفحه ۱۹۷ و چه عشق‌هایی که از دست می‌روند... نامه ها فقط نامه نبودند، شاهکاری به معنای واقعی، کافکا همانطور در نامه‌هایش با فلیسه سخن میگفت که انگار با خود، یک نمونه تحلیل خود، تحلیل دیگری و امید به عشقی که می‌بایست نجات دهنده باشد و نتوانست که باشد... به شدت دنبال نسخه چاپی این کتاب گشتم و نتونستم پیداش کنم متاسفانه. با این که از روی پی دی اف خوندم اما اگه پیداش کردم حتما تهیه اش میکنم. بخش دیگری از کتاب : بی حس و سنگینم و نمی‌توانم کلمات مناسب را پیدا کنم. آنچه می‌توانم بگویم این است که : در کنارم بمان و تنهایم نگذار. و اگر یکی از دشمنان درونم چیزی مثل امروز صبح برایت نوشت باور نکن، فقط بی‌اعتنایی نشان بده و مستقیما به قلب من نگاه کن. زندگی خیلی دشوار و غم انگیز است. چطور آدم می‌تواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با نوشته برای خودش نگه دارد؟ نگه داشتن کار دست است؛ ولی این دست من، دست تو را که برای زندگی ام حیاتی شده فقط در سه لحظه لمس کرده و نگه داشته است: وقتی وارد اتاق شدم، هنگامی که قول سفر فلسطین را به من دادی، و وقتی من، با حماقتی که دارم، گذاشتم وارد آسانسور شوی. با چنین وضعی آیا بوسیدن تو امکان‌پذیر است؟ آیا کاغذ ناقابل را ببوسم؟ اگر این‌طور باشد که می‌توانم پنجره را باز کنم و هوای شب را ببوسم. عزیز دلم، از دست من عصبانی نباش! این تنها چیزی‌است که از تو درخواست می‌کنم. نامه به فلیسه صفحه ۹۹

  10. 5 out of 5

    Núria

    Lo que más me gusta de Kafka es las ganas que me hace venir de escribir. Pocos escritores lo consiguen. No se trata de que escriban bien. Nabokov y Dostoievski, otros de mis dos escritores favoritos, no me hacen venir ni el más débil deseo de escribir: todo lo contrario, me apabullan con su perfección y me convencen de que no vale la pena intentarlo. Pero no es que Kafka escriba mal. Por supuesto. Es por lo que cuenta y por la intensidad con la que lo hace. Todo lo que cuenta Kafka me lo siento Lo que más me gusta de Kafka es las ganas que me hace venir de escribir. Pocos escritores lo consiguen. No se trata de que escriban bien. Nabokov y Dostoievski, otros de mis dos escritores favoritos, no me hacen venir ni el más débil deseo de escribir: todo lo contrario, me apabullan con su perfección y me convencen de que no vale la pena intentarlo. Pero no es que Kafka escriba mal. Por supuesto. Es por lo que cuenta y por la intensidad con la que lo hace. Todo lo que cuenta Kafka me lo siento terriblemente cercano y esta sensación inevitablemente se agudiza con escritos personales como estas 'Cartas a Felice'. Adoro a Kafka porque sus escritos están profundamente ligados con su vida y su personalidad. Cuántos más textos personales suyos lees, más disfrutas de su ficción, más la comprendes, más te fascina. En Kafka no se puede separar vida y obra. En las cartas a Felice Franz se presenta como un hombre que quiere salvarse, ya sea a través del matrimonio con Felice o a través de la escritura. La mayoría de veces Franz se da cuenta de que una cosa excluye la otra, pero aún así parece que para él es imposible renunciar a ninguna de ellas. Muchas veces se tiene la imagen de Kafka como alguien aislado de la sociedad, que no quería participar para nada en ella, porque la aborrecía, pero esto no es ni remotamente cierto. Probablemente a una parte de él nada le hubiera gustado más que poder llevar una perfecta vida burguesa, con una perfecta mujer burguesa como Felice, pero no podía porque la intensidad con la que sentía la escritura se lo impedía. Pocos escritores hay que se tomen tan en serio lo de escribir como Kafka. Y su necesidad de escribir te contagia. Nunca es pasión por escribir. Sólo una necesidad que causa quebraderos de cabeza y dolor.

  11. 5 out of 5

    Jeremy

    Very conflicted about this one. Much of it shows K at his unfortunate worst: distraught to the point of mania, mired in depression. For every passage of genuine characteristic brilliance - the bits we're looking for in his private prose and calling, justly, literature - for each valuable pair of sentences there are three pages of agonized ugly-crying: Kafka spinning his wheels, crazed over not receiving timely replies from Felice, pouring his ink and energy into sussing out the logistics of when Very conflicted about this one. Much of it shows K at his unfortunate worst: distraught to the point of mania, mired in depression. For every passage of genuine characteristic brilliance - the bits we're looking for in his private prose and calling, justly, literature - for each valuable pair of sentences there are three pages of agonized ugly-crying: Kafka spinning his wheels, crazed over not receiving timely replies from Felice, pouring his ink and energy into sussing out the logistics of when this or that letter crossed in the mail, or whether it got lost entirely, or was in fact never even sent, never even written. That said, the lengthy introduction by Heller is one of the most powerfully insightful pieces of critical writing on Kafka I've come across and it should not be missed. As for the letters themselves, written to F from 1912 to 1917, a more focused, abridged presentation would be of better use to the general reader in search of Kafka's art, or keys to it. If like me that's what you're after, I recommend picking up the diaries and aphorisms and blue octavo notebooks first, followed by the other volumes of letters (Friends/Family/Editors; Father; Milena). If you'd like to psychoanalyze Kafka's difficulties connecting with others and indeed himself, I guess you have a bunch of fodder here to play with.

  12. 5 out of 5

    Manik Sukoco

    Kafka's letters to Felice Bauer are almost heart braking to read. Collected they form a painfully honest story of a writer in the midst of turmoil- stuck in a job he loathes, obsessive about his own writing and yet terribly insecure about it, feeling like an outcast and fallen in love with someone who lives in another country. These letters, written at all hours, usually twice a day are repetitive and full of self-criticism and insecurities, but also absolute love and devotion and for all these Kafka's letters to Felice Bauer are almost heart braking to read. Collected they form a painfully honest story of a writer in the midst of turmoil- stuck in a job he loathes, obsessive about his own writing and yet terribly insecure about it, feeling like an outcast and fallen in love with someone who lives in another country. These letters, written at all hours, usually twice a day are repetitive and full of self-criticism and insecurities, but also absolute love and devotion and for all these things are compelling reading. They would be of interest to any writer whose suffered bouts of self-doubt, to any reader of Kafka's stories who was interested in his life, which he describes in detail. Or to anyone whose ever been in love with someone who is very far away.

  13. 5 out of 5

    Akreid

    I wonder who would ever finish this? This could only be read over the course of decades. It may offer a window into the mind of the author and the works: a tremendous fear of letters not being delivered, on relationship and family, and the context of society in early 20th c Prague. There are a few extremely humourous episodes related to family life and anecdotes such as Kafka sending a suicide note to Max Brod when it was suggested he take his afternoons to work in the factory. I enjoyed these I wonder who would ever finish this? This could only be read over the course of decades. It may offer a window into the mind of the author and the works: a tremendous fear of letters not being delivered, on relationship and family, and the context of society in early 20th c Prague. There are a few extremely humourous episodes related to family life and anecdotes such as Kafka sending a suicide note to Max Brod when it was suggested he take his afternoons to work in the factory. I enjoyed these rare gems, which create a comedy and lightness out of what is otherwise excessive despair.

  14. 5 out of 5

    Fiona

    Franz Kafka ist ein ganz eigenes Phänomen. Seine Werke sind anders, düster, seltsam, und in den Augen vieler wohl ohne Botschaft oder Moral. Dass hinter solchen Werken auch ein seltsamer, wohl gequälter Mensch stecken muss, ist eigentlich klar. Kafka wollte nie, dass seine unveröffentlichen Werke, Tagebücher oder Korrespondenz nach seinem Tod veröffentlicht werden. Es wurde sich aber darüber hinweggesetzt. Dies ist zum einem ein Glück für uns, zum anderen schon irgendwie unverschämt. Nachdem ich Franz Kafka ist ein ganz eigenes Phänomen. Seine Werke sind anders, düster, seltsam, und in den Augen vieler wohl ohne Botschaft oder Moral. Dass hinter solchen Werken auch ein seltsamer, wohl gequälter Mensch stecken muss, ist eigentlich klar. Kafka wollte nie, dass seine unveröffentlichen Werke, Tagebücher oder Korrespondenz nach seinem Tod veröffentlicht werden. Es wurde sich aber darüber hinweggesetzt. Dies ist zum einem ein Glück für uns, zum anderen schon irgendwie unverschämt. Nachdem ich dieses Buch gelesen habe (bzw bereits nach den ersten Seiten) ist mir klar, warum er diesen Wunsch hatte. Denn Kafka war ein sehr unsicherer Mensch. Voller Zweifel und Selbstkritik. Durch seine Briefe an seine erste Verlobte Felice, die in diesem Buch über 5 Jahre gehen, lernt man den Autor kennen. Man bekommt tiefe Eindrücke in sein Leben und vor allem sein Leiden. Er leidet unter furchtbaren Zweifeln und Ängsten und "quält" damit auch Felice. Ich konnte dieses Buch, gerade Anfangs, nur in kleinen Etappen lesen, denn es ist sehr anstrengend. Auf der einen Seite war ich fasziniert von Kafkas Gedanken und von seinen Worten, aber auf der anderen Seite konnte ich diese Unsicherheit manchmal kaum ertragen, vor allem, wenn sich über Seiten alles nur darum drehte, Vorwürfe an Felice, dann die Entschuldigung, das Flehen um Verzeihung, die Ansicht, dass er das Verzeihen doch gar nicht verdient... Manchmal wollte ich ihn nehmen und schlagen. Doch man sieht in den Briefen auch Kafkas emotionale Entwicklung. Generell finde ich ist dies eher ein Buch, das man in richtiger Stimmung aus dem Regal nimmt und einfach ein paar Briefe liest, dann gefällt es einem sicher besser, als wenn man es an einem Stück liest. Fazit: Auch wenn ich mit zeitweise schwer mit dem Buch getan habe, hat es mir gut gefallen und ich sehe Kafka und auch seine Geschichten jetzt aus einer anderen Perspektive.

  15. 5 out of 5

    Vi

    I have not finished this book but I love what I've read so far - Kafka really was a genius. So this book is a collection of letters that Kafka wrote to Felice Bauer between 1912 and 1917, during which time they were twice engaged to be married. So far it's a very insightful read, however, it's also a pretty intense read and I think I'll have to take it slow - only read a few letters each time. Kafka was so passionate about literature and writing. He once wrote in a letter to Felice "writing I have not finished this book but I love what I've read so far - Kafka really was a genius. So this book is a collection of letters that Kafka wrote to Felice Bauer between 1912 and 1917, during which time they were twice engaged to be married. So far it's a very insightful read, however, it's also a pretty intense read and I think I'll have to take it slow - only read a few letters each time. Kafka was so passionate about literature and writing. He once wrote in a letter to Felice "writing sustains me." Anyway, one may ask: "why this book?" Well, this book was a huge influence when Robert Smith of The Cure, wrote the lyrics for A Letter to Elise - one of my favorite songs and I have named my daughter after this song!

  16. 5 out of 5

    Sascha Cooper

    So far this is a very insightful read to what went on in that genius mind of his. Although at times the letters seem awkward, he shows himself to be the best he can be when he professes his love to Felice. Kafka really was a genius and he never realised it.

  17. 5 out of 5

    Craig Munro

    Has the worst introduction I've ever read ...

  18. 4 out of 5

    Sohini Sarker

    Beautiful and heart breaking.

  19. 4 out of 5

    Sharon

    Very good book

  20. 5 out of 5

    Jens Peters

    Haven't finished this one yet - I think you should take letters a bit at a time. But what I've read so far is very good, and has even made me write a couple of letters myself...

  21. 5 out of 5

    Dilan

    "Yükseklere uçuvermek olağanüstü bir zevk olsa gerek,insan böylelikle tıpkı benim sende asılı kaldığım gibi yüklü bir ağırlıktan kurtulacaksa." Franz Kafka ve Felice Bauer’in 1912’de başlayıp 1917 yılında Kafka’nın aşırı karamsar satırlarıyla sona eren mektuplarını barındıran bir kitap Felice’ye Mektuplar.Felice ve Kafka bu süreçte 2 kez nişanlanmışlar ve mektuplar kesildikten bir süre sonra Felice başkasıyla evlenmiş.Yıllar boyu bu mektupları saklamış ama kendisinin mektupları muhtemelen Kafka "Yükseklere uçuvermek olağanüstü bir zevk olsa gerek,insan böylelikle tıpkı benim sende asılı kaldığım gibi yüklü bir ağırlıktan kurtulacaksa." 🌟 Franz Kafka ve Felice Bauer’in 1912’de başlayıp 1917 yılında Kafka’nın aşırı karamsar satırlarıyla sona eren mektuplarını barındıran bir kitap Felice’ye Mektuplar.Felice ve Kafka bu süreçte 2 kez nişanlanmışlar ve mektuplar kesildikten bir süre sonra Felice başkasıyla evlenmiş.Yıllar boyu bu mektupları saklamış ama kendisinin mektupları muhtemelen Kafka tarafından imha edilmiş.Ah Kafka! Ve ayrıca Felice’nin yakın arkadaşı Grete Bloch ile de samimi ve yoğun mektuplaşmalarda bulunmuş Kafka.Zaten ilk nişanı atmalarını tetikleyen bir sebep de bu mektuplardan birinin içeriği. 🌟 Şimdi mektuplara bakarsak başlangıçta Felice’yi tanımak üzere çokça soru olduğunu,bir günde 2 tane bile yazıldığı ve gelmeyen mektuplarda karamsarlığa gömülen ve sitem dolu bir mektupla cevap yazan bir Kafka görüyoruz.Aynı zamanda kendi yaşam tarzından çok fazla bahsediyor.Günlük uyku ve çalışma düzeni gibi şeylere.Hatta Felice’ye kendini çok yormamasını önerip düzenli egzersiz yapması için bir kitap yolluyor her ne kadar kendi hayatını düzene koyamasa da.Tabi ara ara Kafka’nın kendi içinde aşırı karamsar ve düzensiz mektuplarına da rastlıyoruz,özellikle de son 2-3 mektubunda tüberküloz olduğunu öğrendiğinde satırları tamamen yenilmişlik ve mutsuzluk dolu gibi geldi bana.Fakat Max Brod o dönemde yazdığı mektubunun bir yerinde "Sen mutsuzluğun içinde mutlusun." diyor.Kendisi de toplumun içinde kaybolmuş olduğunu düşünüyor bazı yerlerde. 🌟 Genel olarak ilişkileri bu mektuplar üzerinden yürüyor.Birkaç kere buluşuyorlar.11 günlük bir tatil de yapıyorlar ve geçen yıllarda Felice,Kafka’ya sağlık problemleri ve edebi olarak iyi geliyor.Kafka,Felice’nin yaptıklarının her ayrıntısıyla ilgilense bile bu çok uzun süren mektuplar ile Felice’ye acı çektirdiği kesin.Fakat çektirdiğinden bir hayli fazlasını kendisi çekiyor.Yine de en iyi eserlerinde etkisi olan bu kadını ve Kafka’yı anlamaya çalışmak çok güzeldi.Ve bir hayli zor...

  22. 5 out of 5

    W

    The book is large and physically beautiful, well curated, and with a brilliant introduction by Erich Heller. The letters themselves are, somehow, significantly more obscure than Kafka's fiction, and that's not only because they are incomplete on his side and completely missing on Felice's side. Yet it is certainly still possible to glimpse a specific angle of his life and his art. The letters do not present his open thoughts; they present an engagement with his frustrated desires towards the The book is large and physically beautiful, well curated, and with a brilliant introduction by Erich Heller. The letters themselves are, somehow, significantly more obscure than Kafka's fiction, and that's not only because they are incomplete on his side and completely missing on Felice's side. Yet it is certainly still possible to glimpse a specific angle of his life and his art. The letters do not present his open thoughts; they present an engagement with his frustrated desires towards the woman, which is only a part of him. This is obvious when he decides to send her an example of his diary, which hints towards a sort of chaotic paranoia, and a constant and vicious internal wrangling over their relationship. He doesn't bother trying that again. I spent such a long time reading this book that I'm not sure what I think of it. I imagine I'll go back and read random sections in future ... perhaps it is too rich in ideas and emotions to read like a book, which makes him hard to take seriously at times.

  23. 4 out of 5

    Saeed

    بسط و قبضِ عشق رو در نامههای کافکا به محبوبش ببینید و لذت ببرید. بسط و قبضِ عشق رو در نامه‌های کافکا به محبوبش ببینید و لذت ببرید.

  24. 5 out of 5

    Carla

    1912: 13 Agosto: Primer encuentro con Felice Bauer en casa de la familia Brod en Praga. 20 Septiembre: Primera carta a Felice. 1913: 10/16 Junio: Carta en la que Kafka pide la mano de Felice por primera vez. 1914: Principios de Enero: Kafka pide una vez más la mano de Felice por carta; evasiva respuesta de Felice. 28 Febrero/1 Marzo: Encuentro en Berlín; objeciones de Felice a un eventual matrimonio con él. Finales de Marzo: Kafka decide abandonar Praga caso de que Felice no se declare dispuesta a casarse 1912: 13 Agosto: Primer encuentro con Felice Bauer en casa de la familia Brod en Praga. 20 Septiembre: Primera carta a Felice. 1913: 10/16 Junio: Carta en la que Kafka pide la mano de Felice por primera vez. 1914: Principios de Enero: Kafka pide una vez más la mano de Felice por carta; evasiva respuesta de Felice. 28 Febrero/1 Marzo: Encuentro en Berlín; objeciones de Felice a un eventual matrimonio con él. Finales de Marzo: Kafka decide abandonar Praga caso de que Felice no se declare dispuesta a casarse con él. 12/13 Abril (Pascua): Encuentro en Berlín; noviazgo no oficial; Felice dice estar dispuesta a casarse en septiembre. 12 Julio: Ruptura del compromiso matrimonial. 1915: 23/24 Enero: Encuentro en Bodenbach. (Primera vez que se ven después de la ruptura del noviazgo). 1917: Principios de Julio: Segundo compromiso matrimonial. 25 al 27 Diciembre: Visita de Felice a Praga; segunda y definitiva ruptura del compromiso matrimonial. En resumidas cuentas la relación de Franz Kafka con Felice Bauer fue difícil. En éstas cartas conocemos mucho más de lo que fue la vida y lo que sentía éste formidable escritor; como también sus obsesiones, sus preocupaciones, también de como de a poco la tuberculosis lo iba consumiendo, y Kafka era cociente de ello: "Por otro lado, voy a decirte un secreto en el que yo por mi parte en estos momentos no creo en absoluto (pese a que, cuando trato de trabajar y pensar, la tiniebla que desde lejos cae sobre mí a todo mi alrededor tal vez pudiera convencerme), pero que tiene que ser verdad: jamás recobraré la salud. Ni más ni menos que porque no se trata de una tuberculosis a la que se coloca en la tumbona y a la que se cuida hasta su curación, sino que se trata de un arma cuya necesidad seguirá siendo extrema mientras yo continúe con vida. Y ambas no pueden continuar con vida". En la primera parte solo intervienen las cartas de Franz dirigidas a Felice, y en la segunda parte aparecen en escena cartas de su madre dirigidas a Anna, madre de Felice, también se repetirá constantemente el nombre de Grete Bloch —amiga cercana de Bauer—, quién trato de que la relación de Felice y Franz se restableciera luego del rompimiento del primer compromiso. En la primera parte las cartas de de Franz son extensas, mientras que en la segunda parte se vuelven mucho más cortas; por lo que se da evidencia de que a a partir de la primera separación y a pesar de haber vuelto las cosas ya no serían iguales para ambos, aunque Kafka intento de que la mecha del amor no se apagará, pero no puedes reparar algo que ya estaba roto. Se me hizo en sí algo pesado durante mi lectura lo que me llevo en abandonarlo y retomarlo en diversas ocasiones —Septiembre 2016, Febrero 2017 y finalmente Diciembre de 2017—, pero a pesar de ello ha valido la pena, quiero seguir leyendo todo lo que nos dejo Franz Kafka. "Querida Felice, puede decirse que es la primera vez en diez días que mi mano toma la pluma con objeto de escribir algo para mí. Así es como vivo". Citas: https://hechaensilencio.blogspot.com/...

  25. 5 out of 5

    Zebardast Zebardast

    خسته، حتماً، فلیسهی من، وقتی این نامه را برمیداری خسته هستی، و من باید به خاطر چشمهای خوابآلود تو هم که شده، سعی کنم روشن و واضح بنویسم. آیا بهتر نیست نامه را همین الآن نخوانده کنار بگذاری، دراز بکشی، و بعد از این هفتهی پر سر و صدا و ازدحام چند ساعتی به خواب بروی؟ نامه در نخواهد رفت و حتی خیلی هم خوشحال خواهد شد اگر تا بیدار شدن تو روی تخت در انتظار بماند. دقیقا نمیتوانم بگویم الآن که مشغول نوشتن نامه هستم چه ساعتی است، چون ساعتم روی صندلی نه چندان دور از من قرار دارد و من جرات نمیکنم بلند شوم و خسته، حتماً، فلیسه‌ی من، وقتی این نامه را برمی‌داری خسته هستی، و من باید به خاطر چشم‌های خواب‌آلود تو هم که شده، سعی کنم روشن و واضح بنویسم. آیا بهتر نیست نامه را همین الآن نخوانده کنار بگذاری، دراز بکشی، و بعد از این هفته‌ی پر سر و صدا و ازدحام چند ساعتی به خواب بروی؟ نامه در نخواهد رفت و حتی خیلی هم خوشحال خواهد شد اگر تا بیدار شدن تو روی تخت در انتظار بماند. دقیقا نمی‌توانم بگویم الآن که مشغول نوشتن نامه هستم چه ساعتی است، چون ساعتم روی صندلی نه چندان دور از من قرار دارد و من جرات نمی‌کنم بلند شوم و به آن نگاه کنم. باید نزدیک‌های صبح باشد. ولی من تا قبل از نیمه‌شب پشت میزم ننشستم. در بهار و تابستان - البته من هنوز از روی تجربه به این آگاهی نرسیده‌ام، چون بیدار ماندن‌های شبانه‌ی من مربوط به این اواخر است – آدم نمی‌تواند سه ساعت متوالی بدون مزاحمت بیدار باشد، برای این‌که صبح سر می‌رسد و آدم را به رختخواب می‌کشاند. ولی حالا در این شب‌های طولانی و یک‌نواخت، دنیا آدم را فراموش می‌کند، ولو این‌که آن را فراموش نکند. از این‌ها گذشته، کار نوشتن من آنقدر خراب بوده که استحقاق خوابیدن را ندارم و باید به این محکوم شوم که بقیه‌ی شب را به ایستادن کنار پنجره بگذرانم. آیا می‌توانی عزیزم به آنچه می‌گویم پی ببری: آدم بد بنویسد، و در عین حال احساس کند ملزم به نوشتن است، چون در غیر این‌صورت باید با ناامیدی کامل دست به گریبان باشد! مجبور باشد برای شادی‌های خوب نوشتن به این طریق وحشتناک مکافات پس بدهد! در واقع چندان غمگین نباشد، ضربه‌ی ناگوار تازه‌ای نخورده باشد ولی شاهد این باشد که صفحات کاغذ، بدون وقفه با چیزهایی پر می‌شود که از آنها نفرت دارد، باعث بیزاری آدم می‌شود یا به هر صورت، بی‌تفاوتیِ کسل کننده به بار می‌آورد، ولی با تمام این‌ها، به خاطر زنده بودن باید نوشته شود. چه مشمئز کننده! ای کاش می‌توانستم صفحاتی را که این چهار روز اخیر پر کرده‌ام از بین ببرم، انگار هرگز نوشته نشده‌اند!

  26. 5 out of 5

    Omayma

    It is Kafka's Birthday, so I thought about writing an initial review! I started the book months ago and I took lots of breaks. It is very intense, painful and leaves a deep impact on the reader. That is why it is hard to take it in one shot! I can feel in the letters his sensitivity, depression, loneliness, social anxiety, self-doubt, and a whole set of other disorders. Sometimes I sympathize with him, other times I feel sorry for Felice because in his words, he was "tormenting" her! I don't know It is Kafka's Birthday, so I thought about writing an initial review! I started the book months ago and I took lots of breaks. It is very intense, painful and leaves a deep impact on the reader. That is why it is hard to take it in one shot! I can feel in the letters his sensitivity, depression, loneliness, social anxiety, self-doubt, and a whole set of other disorders. Sometimes I sympathize with him, other times I feel sorry for Felice because in his words, he was "tormenting" her! I don't know how she tolerated that for years! But after all what pulls me back to the book is Kafka's style in writing. But it might take me some more months before finishing it!

  27. 4 out of 5

    Svetlana Zakharova

    единственное, что осталось непонятным (ну да, из того, что вообще можно понять в другом человеке, сиречь покойном гении и редчайшем изверге), так зачем Ф. сохранила все письма? я подозреваю в ее характере довольно ясные мазохистские нотки, еще можно, наверное, подумать о провидении. главное, все можно примерить на себя, потому что так и есть - и эта вот его немыслимая храбрость на грани с садизмом: говорить правду, которая никому не нужна. теперь хочу приняться за его дневники, но перевод буду единственное, что осталось непонятным (ну да, из того, что вообще можно понять в другом человеке, сиречь покойном гении и редчайшем изверге), так зачем Ф. сохранила все письма? я подозреваю в ее характере довольно ясные мазохистские нотки, еще можно, наверное, подумать о провидении. главное, все можно примерить на себя, потому что так и есть - и эта вот его немыслимая храбрость на грани с садизмом: говорить правду, которая никому не нужна. теперь хочу приняться за его дневники, но перевод буду искать не на русский, хотя вообще конкретно перевод писем удовлетворительный, там даже бывают проблески Кафки, его светлая, жемчужная речь, окованная в тяжелое, помутневшее серебро.

  28. 5 out of 5

    Josef

    Reading these letters reminded me of Stendahl's The Red and the Black. This is to say that it made me wonder how much of thoughts should be left thought vs. communicated to someone. If I didn't know beforehand, these are the letters of someone I would not be too surprised to find had written something like The Trial or The Castle. The hyper sensitivity, attention to detail, and torturous, self-criticism and emotional pedantry almost form a rhythm over the time of this relationship. Manic Reading these letters reminded me of Stendahl's The Red and the Black. This is to say that it made me wonder how much of thoughts should be left thought vs. communicated to someone. If I didn't know beforehand, these are the letters of someone I would not be too surprised to find had written something like The Trial or The Castle. The hyper sensitivity, attention to detail, and torturous, self-criticism and emotional pedantry almost form a rhythm over the time of this relationship. Manic depressive is the term we'd give it today I think.

  29. 5 out of 5

    Bluemīnda Lorem

    “Me opongo por completo a todo lo que sea hablar. Cualquier cosa que diga, está equivocada en mi sentido. Para mí, el discurso quita toda seriedad e importancia a cuanto digo. Por ello soy callado; no sólo por necesidad, sino también por convicción. Sólo el escribir es la forma de expresión apropiada a mi persona, y lo seguirá siendo incluso cuando estemos juntos." Ay. Kafka, hablar tampoco es para mí.

  30. 4 out of 5

    Muhammad Wasay Ijaz

    The relationship that Kafka and Felice had was pivotal to what we essentially read today as Kafka's. The letters, written quite candidly as ones emotions are right up in one's functioning brain is the essence and beauty of this book. The volatile yet beautiful relationship that these two very different people (explained in the letters) shared is intriguing to read for someone who has been in love, is in love, or is in pursuit of love.

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.